تبليغاتX

یاشیل یاغیش - خاطره شهادت یک دوست s
 

یاشیل یاغیش

( باران سبز )





خاطره شهادت یک دوست
 

ساعت ۲۰/۲۴ شب -  مورخه ۱۰/۰۳/۶۷

( منطقه ماووت - کردستان عراق)

از سنگر استراحت در خط مقدم خارج شدیم با دوستم جواد که ۱۶ سال داشت

( من نیز ۱۷ ساله بودم ) به طرف سنگر فرماندهی رفتیم .

فرمانده بعد از تقسیم ، جواد را همراه برادر غلامرضا به یکی از سنگرها ( ۴ ) 

و مرا نیز به سنگر اضطراری فرستاد .

درگیری شدیدی در خط ادامه داشت ،

محل استقرار دشمن بالاترازخاکریز ما بود و نسبت به ما به و منطقه مسلط تر بود

به همین دلیل براحتی با خمپاره های۶۰ - ۸۱  -۱۲۰ ما را هدف قرار می داد .

از سمت چپ نیز تانگهای بعثی ها ما را هدف گلوله های خود قرار داده بودند

و مدام به سمت خط شلیک می کردند تا اینکه یکی از گلوله تانکها به نزدیک ( ۲ متر )

سنگر چهار برخورد کرد در یک لحظه از هر دو طرف شلیک قطع شد طوری که سکوت

همه جا را فرا گرفت .

متوجه اثابت گلوله تانک به نزدیک سنگر ۴

( همان سنگری که  دوستم جواد در آن بود ) شدم سریع از سنگرم خارج شدم

تا خودم را به او برسانم دیدم برادر غلامرضا با صورتی خونی از سنگر خارج شده

خود را به او رساندم با پیشانی بندهایی که داشتم سر او را موقتا بستم تا

از خونریزی شدید جلوگیری شود غلامرضا گفت جواد زخمی شده 

در این هنگام فرمانده دسته نزدیک ما رسید و اجازه نداد که من جواد را ببینم ، 

جواد را از سنگرش بیرون آوردند دیدم که ترکش گلوله تانک به جلوی صورتش

خورده است طوری که صورتش ............................................. !

 

جواد در حال اوج پرواز به سوی معبودش بود ،

بالاخره به آرزویش رسید یاد و خاطره اش همیشه در قلبم زنده است .

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388;ساعت 7:57 قبل از ظهر;  توسط امير اسلامی - تبريز;