من جان ناقابلی دارم
جسم ناقصی دارم
اندک آبرویی هم دارم که این را هم شما به من داده اید
همه اینها را من کف دست گرفتم
در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد
اینها هم نثار شما باشد
سید ما مولای ما دعا کن برای ما
صاحب ما تویی صاحب این کشور تویی صاحب این انقلاب تویی
پشتیبان ما شما هستید
ما این راه را ادامه خواهیم داد ، با قدرت هم ادامه خواهیم داد
در این راه ما را با دعای خود ، با حمایت خود ،
با توجه خود پشتیبانی بفرما
پاسخ مردم در برابر فرمایش رهبر معظم انقلاب :
خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست
التماس دعا

وصيت من به همه آن است كه با ياد خداي متعال به سوي
خودشناسي و خودكفايي و استقلال، با همة ابعادش به پيش،
و بيترديد دست خدا با شما است، اگر شما در خدمت او باشيد
و براي ترقي و تعالي كشور اسلامي به روح تعاون ادامه دهيد.
واينجانب با آنچه در ملت عزيز از بيداري و هوشياري و
تعهد و فداكاري و روح مقاومت و صلابت در راه حق ميبينم
و اميد آن دارم كه به فضل خداوند متعال اين معاني انساني به
اعقاب ملت منتقل شود و نسلاً بعد نسل بر آن افزوده گردد.
با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار
به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص، و به
سوي جايگاه ابدي سفر ميكنم. و به دعاي خير شما
احتياج مبرم دارم. و از خداي رحمان و رحيم ميخواهم
كه عذرم را در كوتاهي خدمت و قصور و تقصير بپذيرد.
واز ملت اميدوارم كه عذرم را در كوتاهيها و قصور و
تقصيرها بپذيرند. و با قدرت و تصميم اراده به پيش روند
و بدانند كه با رفتن يك خدمتگزار در سدّ آهنين ملت خللي
حاصل نخواهد شد كه خدمتگزاران بالا و والاتر در خدمتند،
والله نگهدار اين ملت و مظلومان جهان است.
والسلام عليكم و علي عبادالله الصالحين و رحمةالله و بركاته
26 بهمن 1361 / 1 جمادي الاولي 1403
روحالله الموسوي الخميني
ساعت ۲۰/۲۴ شب - مورخه ۱۰/۰۳/۶۷
( منطقه ماووت - کردستان عراق)
از سنگر استراحت در خط مقدم خارج شدیم با دوستم جواد که ۱۶ سال داشت
( من نیز ۱۷ ساله بودم ) به طرف سنگر فرماندهی رفتیم .
فرمانده بعد از تقسیم ، جواد را همراه برادر غلامرضا به یکی از سنگرها ( ۴ )
و مرا نیز به سنگر اضطراری فرستاد .
درگیری شدیدی در خط ادامه داشت ،
محل استقرار دشمن بالاترازخاکریز ما بود و نسبت به ما به و منطقه مسلط تر بود
به همین دلیل براحتی با خمپاره های۶۰ - ۸۱ -۱۲۰ ما را هدف قرار می داد .
از سمت چپ نیز تانگهای بعثی ها ما را هدف گلوله های خود قرار داده بودند
و مدام به سمت خط شلیک می کردند تا اینکه یکی از گلوله تانکها به نزدیک ( ۲ متر )
سنگر چهار برخورد کرد در یک لحظه از هر دو طرف شلیک قطع شد طوری که سکوت
همه جا را فرا گرفت .
متوجه اثابت گلوله تانک به نزدیک سنگر ۴
( همان سنگری که دوستم جواد در آن بود ) شدم سریع از سنگرم خارج شدم
تا خودم را به او برسانم دیدم برادر غلامرضا با صورتی خونی از سنگر خارج شده
خود را به او رساندم با پیشانی بندهایی که داشتم سر او را موقتا بستم تا
از خونریزی شدید جلوگیری شود غلامرضا گفت جواد زخمی شده
در این هنگام فرمانده دسته نزدیک ما رسید و اجازه نداد که من جواد را ببینم ،
جواد را از سنگرش بیرون آوردند دیدم که ترکش گلوله تانک به جلوی صورتش
خورده است طوری که صورتش ............................................. !
جواد در حال اوج پرواز به سوی معبودش بود ،
بالاخره به آرزویش رسید یاد و خاطره اش همیشه در قلبم زنده است .
در جلد اول كتاب المهدى الموعود المنتظر عند اهل السنّة، ص 220
مؤلّف نام چهل تن از علما و دانشمندان اهل سنّت را آورده كه همگى
آنان در كتابهاى خويش به ولادت حضرت مهدى عليه السلام اشاره کرده اند.
ما در اينجا به چند نمونه از گفتار آنها بسنده مى نمائيم :
ادامه مطلب را بخوانید.

