تبليغاتX

یاشیل یاغیش s
 

یاشیل یاغیش

( باران سبز )





یا صاحب الزمان (عج )
 

Image hosted by allyoucanupload.com

امام زمان(عج):

وجود من برای اهل زمین سبب امان و آسایش است

همچنان که ستارگان سبب امان اهل آسمانند.   ..

                     بحارالانوار جلد ۷۸ صفحه ۳۸۰

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387;ساعت 8:34 قبل از ظهر;  توسط امير اسلامی - تبريز; 
شهادت دوستم شهید جواد علیپور
 

 

ساعت ۲۰/۲۴ شب -  مورخه ۱۰/۰۳/۶۷

( منطقه ماووت - کردستان عراق)

از سنگر استراحت در خط مقدم خارج شدیم با دوستم جواد که ۱۶ سال داشت

( من نیز ۱۷ ساله بودم ) به طرف سنگر فرماندهی رفتیم .

فرمانده بعد از تقسیم ، جواد را همراه برادر غلامرضا به یکی از سنگرها ( ۴ ) 

و مرا نیز به سنگر اضطراری فرستاد .

درگیری شدیدی در خط ادامه داشت ،

محل استقرار دشمن بالاترازخاکریز ما بود

و نسبت به ما به و منطقه مسلط تر بود

به همین دلیل براحتی با خمپاره های۶۰ - ۸۱  -۱۲۰ ما را هدف قرار می داد .

از سمت چپ نیز تانگهای بعثی ها ما را هدف گلوله های خود قرار داده بودند

و مدام به سمت خط شلیک می کردند

تا اینکه یکی از گلوله تانکها به نزدیک ( ۲ متر ) سنگر چهار برخورد کرد

در یک لحظه از هر دو طرف شلیک قطع شد

طوری که سکوت همه جا را فرا گرفت .

متوجه اثابت گلوله تانک به نزدیک سنگر ۴

( همان سنگری که  دوستم جواد در آن بود ) شدم

سریع از سنگرم خارج شدم تا خودم را به او برسانم

دیدم برادر غلامرضا با صورتی خونی از سنگر خارج شده

خود را به او رساندم با پیشانی بندهایی که داشتم

سر او را موقتا بستم تا از خونریزی شدید جلوگیری شود

برادرغلامرضا گفت جواد زخمی شده 

در این هنگام فرمانده دسته نزدیک ما رسید

و اجازه نداد که من جواد را ببینم ، 

جواد را از سنگرش بیرون آوردند

دیدم که ترکش گلوله تانک به جلوی صورتش خورده است

طوری که ............................................. !

جواد در حال اوج پرواز به سوی معبودش بود ،

بالاخره به آرزویش رسید یاد و خاطره اش همیشه در قلبم زنده است .

از خاطرات خودم

 

 
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387;ساعت 1:52 بعد از ظهر;  توسط امير اسلامی - تبريز; 
خاطره ای از جبهه

 

زمان : خرداد ماه 67

مکان : ماووت ( کوههای اوجاغلو )

( همرزمانم می گفتند بعد از این کوهها شهر سلیمانیه عراق قرار دارد )

اواخر جنگ تحمیلی بود


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387;ساعت 1:44 بعد از ظهر;  توسط امير اسلامی - تبريز; 
عکس جالب

 

عکس نظرخواه

هر روز عکس *** گالری کاربران

QoMEC Daily Photo Picture Wallpaper Daily Gallery عکس ویژه

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387;ساعت 8:34 قبل از ظهر;  توسط امير اسلامی - تبريز; 
یا صاحب الزمان (عج )
 

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387;ساعت 7:59 قبل از ظهر;  توسط امير اسلامی - تبريز; 
فاطمه ، فاطمه است
 

 


. . . نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟

خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم،

خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي،

از “مريم” سخن مي‌گفت.

گفت: هزاروهفتصد سال است كه همه‌ سخنوران عالم

درباره مريم داد سخن داده‌اند.

هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها

در شرق و غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان كرده‌اند.

هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم

همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند.

هزار و هفتصد سال است كه همه‌ هنرمندان،

چهره‌نگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما

و حالات مريم هنرمندي‌هاي اعجاز‌گر كرده‌اند.

اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندي‌هاي

همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند

 عظمت‌هاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”.

و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم.

باز درماندم:

خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است.

ديدم فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

فاطمه، فاطمه است . . .

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387;ساعت 11:1 قبل از ظهر;  توسط امير اسلامی - تبريز; 
السلام علیک یا روح الله

 

سالروز ارتحال رهبرکبیر انقلاب اسلامی تسلیت باد

چشم بيمار



من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم

چشم بيمــار تـو را ديـدم و بيمار شدم

* * * * *

فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم

همچـو منصـور خـريدار سرِ دار شدم

* * * * *

غم دلدار فكنده است به جانم، شـررى

كـه به جـان آمدم و شهره بازار شدم

* * * * *

درِ ميخانه گشــاييد به رويم، شب و روز

كه من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم

* * * * *

جـامــه زهد و ريا كَندم و بر تن كردم

خـرقـه پيــر خــراباتى و هشيار شدم

* * * * *

واعـــظ شهـر كــه از پند خود آزارم داد

از دم رنـد مــى‏آلــوده مــَددكار شدم

* * * * *


بگـــذاريــد كــه از بتكــده يادى بكنم

مـن كـه با دستِ بت ميكده، بيدار شدم

 

این شعر را رهبر معظم 

در پاسخ شعر معروف حضرت امام

(من به خال لبت ای دوست...) سروده اند:

 

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

تو که فارق شده بودی ز همه کون و مکان

دار منصور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر

ای که در قول و عمل شهره بازار شدی

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی

وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

خرقه پیر خراباتی ما سیره توست

امت از گفته در بار تو هشیار شدی

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی

دم عیسی مسیح از تو دیدار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم

ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

 

التماس دعا

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387;ساعت 2:25 بعد از ظهر;  توسط امير اسلامی - تبريز; 
فتح خرمشهر لحظه اوج دفاع مقدس
 
 
 
 
 
 
 
روز مقاومت و پیروزی
 

فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لاله هاي خونين است.

 

خرمشهر را خدا آزاد كرد." 

 

از بيانات رهبر کبير انقلاب اسلامی، امام خمينی (قدس سره)

 

در خيال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود، هيچ صداي خمپاره ای نبود.

 

نخلستان هايش صدای چرخ های تانک را تا آن روز نشنيده بود ،

 

تا شهريور ماه 59 که خرمشهر ،

 

خونين شهر شد. پس از گذشت روزهای تاريک و پر دود اسارت ،

 

در سوم خرداد 1361 شهر از اشغال درآمد.

 

خرمشهر نخل های سوخته، نخل های بی سر... 

 

فتح خرمشهر (سوم خرداد 1361) در تاريخ جنگ ايران و عراق از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.

 

خبر آزادي خرمشهر آن چنان شگفت‌آور بود كه در سراسر ميهن اسلامي ما مردم را به وجد آورد.

 

با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ايران بسان خانواده‌اي بزرگ كه فرزند از دسترفته خود

 

را باز يافته است اشكهاي شادي و شعف خود را نثار روح شهداي حماسه‌آفرين صحنه‌هاي

 

شورانگيز اين نبرد كردند.

 

براي پي بردن به عظمت اين نبرد حماسي كافي است

 

بدانيم كه نيروهاي متجاوز عراق پيش از نبرد سرنوشت ساز رزمندگان ما

 

براي آزادي خرمشهر در اطلاعيه‌اي به نيروهاي خود دستور داده بودند

 

كه دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهاي عراق محسوب دارند.

 

همچنين تجهيزات و امكانات دفاعي دشمن در اين منطقه نشان مي‌داد كه عراق خرمشهر

 

را به عنوان نماد پيروزي خود در جنگ به حساب آورده و قصد داشته است به هر قيمت،‌

 

اين شهر را در تصرف نيروهاي خويش نگهدارد.

 

هنگامي كه مرحله اول و دوم عمليات بيت‌المقدس به پايان رسيد و رزمندگان ما در

 

اطراف خرمشهر مستقرشدند ، راديوي رژيم بعثي، مي‌كوشيد در تبليغات كاذب خود ،

 

حضور نيروهاي عراق را در خرمشهر به رخ بكشد تا توجيهي براي ترميم روحيه

 

نيروهاي شكست خورده و رو به هزيمت عراق باشد.

 

فتح خرمشهر در زماني كمتر از 24 ساعت ،

 

 موجب شد كه بخش قابل توجهي از نيروهاي مهاجم عراقي به اسارت

 

نيروهاي جمهوري اسلامي ايران درآيند.

 

نبرد بزرگ ، سرنوشت‌ساز و غرورآفرين بيت ‌المقدس كه براي رها سازي خرمشهر

 

از سلطه‌ نيروهاي مهاجم عراقي انجام شد ،

 

از دهم ارديبهشت ماه تا چهارم خرداد ما 1360 به طول انجاميد.

 

اين نبرد حماسي علاوه بر  پايان بخشيدن به 19 ماه اشغال بخشي از حساس‌ترين

 

مناطق خوزستان و آزادسازي خرمشهر، ضربه‌اي سهمگين و كمرشكن به توان رزمي و

 

جنگ طلبي‌هاي دشمن مهاجم وارد ساخت.

 

كوتاه سخن اينكه عمليات بيت‌المقدس به عنوان برجسته‌ترين عمليات پدآفندي

 

نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در تاريخ نظامي 8 سال دفاع مقدس ثبت شده است.

 

اگر امروز در هر شهر و روستا به گلزار شهيدان گذر كنيم

 

و تاريخ نقش بسته بر سنگرها را مرور كنيم، 

 

خواهيم ديد كه مجموعه شهيدان سوم خرداد 1360 الگويي كوچك از

 

ملت مقاوم ايران است كه چونان سپهري  پر ستاره مي درخشد.

 

شاديهاي به ياد ماندني خودجوش و سراسري پس از آزادسازي خرمشهر نيز برگ

 

ديگري از اين حماسه ملي بود و نشان داد كه مردم سراسر اقطار و بلاد ايران

 

اعم از آن كه هرگز خرمشهر را به چشم ديده باشند

 

يا نه چگونه از شنيدن خبر اين پيروزي ساعتها به دست افشاني و پايكوبي پرداختند

 

وهزيمت دشمن اشغالگر را از خاك ميهن جشن گرفتند.

 

سوم خرداد يك حماسه ملي است ؛

 

اگر حضور ملت در صحنه جبهه هاي دفاع نبود ،

 

نه حماسه آن پيروزي  تحقق مي يافت و نه حماسه حضور مردم در جشن پس از پيروزي.

 

لذا به حق مي توان گفت پاسداشت فتح خرمشهر در گرو پاسداشت

 

حضور مردمي در همه صحنه هاست.

 

بياد سوم خرداد سالروز حماسه هميشه تاريخ ايران ...

 

آزادي خرمشهرمسجد جامع خرمشهر،

 

قلب شهر بود كه مي‌تپيد و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود.

 

مسجد جامع خرمشهر، مادري بود كه فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود

 

و در بي‌پناهي پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود

 

و آنگاه نيز كه خرمشهر به اشغال متجاوزان در‌آمد و مدافعان ناگزير شدند

 

كه به آن سوي شط خرمشهر كوچ كنند باز هم مسجد جامع،

 

مظهر همه آن آرزوهايي بود كه جز در پازپس‌گيري شهر برآورده نمي‌شد.

 

مسجد جامع، همه خرمشهر بود.

 

خرمشهر از همان آغاز، خونين‌شهر شده بود.

 

خرمشهر خونين ‌شهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزم‌آوران

 

و بسيجيان غرقه در خون ظاهر شود.

 

و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق مي‌توان نگريست؟

 

آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند

 

و پيكرهاشان زير شني تانكهاي شيطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست.

 

اما… راز خون آشكار شد.

 

راز خون را جز شهدا درنمي‌يابند.

 

گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است اما ريختن آن در پاي محبوب، شيرين‌تر است ؛

 

و نگو شيرين‌تر، بگو بسيار بسيار شيرين‌تر است.

 

راز خون در آنجاست كه همه حيات به خون وابسته است.

 

 اگر خون يعني همه حيات… و از ترك اين وابستگي دشوارتر هيچ نيست پس،

 

بيشترين از آن كسي است كه دست به دشوارترين عمل بزند.

 

راز خون در آنجاست كه محبوب خود را به كسي مي‌بخشد كه اين راز را دريابد.

 

آن كس كه لذت اين سوختن را چشيد در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي هيچ نمي‌يابد.

 

آنان را كه از مرگ مي‌ترسند از كربلا مي‌رانند.

 

مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند كه راه حقيقت وجود انسان را از ميان هاويه آتش جسته‌اند.

 

آنان ترس را مغلوب كرده‌اند تا فتوت آشكار شود و راه فنا را به آنان بياموزد.

 

آنان را كه از مرگ مي‌ترسند از كربلا مي‌رانند.

 

وقتي كه كار آن همه دشوار شد كه ماندن در خرمشهر معناي شهادت گرفت،

 

هنگام آن بود كه شبي عاشورايي برپا شود و كربلائيان پاي در آزموني دشوار بگذارند…

 

كربلا مستقر عشاق است و شهيد سيد محمد علي جهان‌آرا چنين كرد

 

تا جز شايستگان كسي در آن استقرار نيابد.

 

شايستگان ،

 

آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا آكنده است كه ترس از مرگ،

 

جايي براي ماندن ندارد.

 

شايستگان جاودانند ؛

 

حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي‌انتهاي نور نور كه پرتوي از آن

 

همه كهكشانهاي آسمان دوم را روشني بخشيده است.

 

 
 
| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387;ساعت 8:43 قبل از ظهر;  توسط امير اسلامی - تبريز;